عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

82

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

برمىداشت نماز مىگزارد و سجده مىكرد . شب كنار دكّه‌اى رسيد كه در آن دوازده درويش بينوا بودند و چون خسته شده بود خود را ميان دو تن از آن بينوايان انداخت . راهبى در آن حدود بود كه همه شب به شمار درويشان گرده نانهايى مىفرستاد و به هريك گرده نانى داده مىشد ، در آن شب كسى كه نان مىآورد به هريك از ايشان گرده نانى داد و چون از كنار آن مرد توبه‌كننده گذشت او را هم از درويشان پنداشت و گرده نانى به او داد ، كه در نتيجه به يكى از درويشان نان نرسيد ، آنكه به او نان نرسيده بود به تقسيم‌كننده نانها گفت : چرا گرده نان مرا ندادى ؟ گفت : خيال مىكنى كه من از دادن نان به تو خوددارى كرده‌ام ؟ چنين نيست بپرس شايد به يكى از شما دو گرده نان داده‌ام ، گفتند : نه او گفت : امشب به تو نان نمىدهم . در اين هنگام آن مرد توبه‌كننده گرده نانى را كه گرفته بود به آن‌كس كه نان به او نرسيده بود داد ، و بامداد آن شب توبه‌كننده درگذشت . گويد ، هفتاد سال عبادت او را با خطاى آن هفت شب سنجيدند خطاى آن هفت شب سنگين‌تر بود و چون پاداش آن گرده نان را با خطاى آن هفت شب سنجيدند ، گرده نان سنگين‌تر آمد . در اين هنگام ابو موسى تكرار كرد كه اى پسرانم ! صاحب گرده نان را ياد كنيد . 28 - راهبى از بنى اسرائيل ابو الحسن على بن عساكر بطائحى « 11 » با اسناد خود از مغيث بن سمىّ نقل مىكند كه مىگفته است : يكى از راهبان بنى اسرائيل شصت سال در صومعه‌اى عبادت مىكرد ، روزى به فرود آسمان نگريست ، زمين او را به شگفتى آورد و گفت چه خوب است پايين روم و بر زمين بنگرم و در آن راه روم . گويد : او با گرده نانى از صومعه فرود آمد ، از قضا زنى بر سر راه او قرار گرفت و خود را

--> ( 11 ) . يعنى ابن عساكر كه به سال 571 هجرى درگذشته است و معلوم مىشود از اساتيد و مشايخ ابن قدامه مقدسى است ؛ براى اطلاع بيشتر به دانشنامه ايران و اسلام ، ص 720 مراجعه فرماييد . به طورى كه ملاحظه مىشود اين داستان و داستان قبلى بيش از مسأله توبه نشان‌دهنده اهميت اطعام مسكين است كه در آيات مباركات قرآنى هم مكرر درباره آن سفارش شده است .